می خواهم بدون هیچ ویرایشی بنویسم از روزهای سختی که بر انسانهای بزرگ این سرزمین می گذرد،
چند وقتی هست که خیلی در گیر حواشی بی مایه ی زندگی هستم و به نحوی با تحمیل های محیطی در کشمکشم و زمانی خیلی می شکنی که با مشکلاتی در بیفتی که اولویت ذهن تو نیستند، اما با این وجود ، همیشه اوضاع ناخوش این روزها در کنارم بوده و هست.
هر چقدر هم در گیر باشی وقتی پیشانی زخمی کروبی این پیر مرد عاقبت بخیر را ببینی فرصت آهی و اشکی خواهی یافت و یا سوالی که چرا ؟ و برای چی؟
نمی توانم از خانواده زندانیانی که از نزدیک با بعضی ازآنها آشنام ، در گذرم، نمی توانم بی مبالاتی کنم وقتی شرافت و نجابت کسی چون احمدزیدآبادی را در ذهن مرور میکنم و یا از عبدالله مومنی بگذرم که شب و روزش فعالیت اجتماعی بوده ، با آن انرژی و هیجانی وصف ناپذیرش.
از دوستانی که وقتی در باره یک مساله اجتماعی یا سیاسی بحث می کردند تمام وجودشان در کلامشان می چکید از علیرضا خوشبحت می نویسم که تابستان 88 را با سر و کله زدن با بازجو هایش گذراند و از بخت خوش مدتی است که دوباره چشممان به حضورش روشن است . از بزرگ منشی سعید رضوی فقیه که در شرایطی سخت و با تلنباری از مشکلات ، بلاتکلیفانه با بهانه هایی بی منطق از کشور ممنوع الخروج شده است ....
دیروز هم 13 آبان بود و باید بنویسم از باتوم هایی که بی محابا سر و ساق زنان و مردان این کشور را هدف قرار می داد و از دوستانی چون حسن ، محمد (صادقی)،محمد هاشمی، حجت و نفیسه و ... که در دور جدید مهرورزی ها بازداشت شدند....
نمی توان در برابر آنچه گذشته ، می گذرد و خواهد گذشت بی تفاوت توکل کرد
+ نوشته شده در Fri 6 Nov 2009ساعت 0:46 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
وقتی به اوضاع احوال این روز ها خوب نگاه می کنی ، خواهی دید همه چی خرده یی از کوک ترازیده، حال دوستانمان هم زیاد خوب نیست در این کشاکش و کشمکش این احوالات، اما هنوز امید هست ،
امید تنها سنگری است که هیچگاه و هیچکس توان فتح کردن آن را نداشته و ندارد
+ نوشته شده در Wed 14 Oct 2009ساعت 0:56 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
تصنیفی زیبا از استاد شجریان با عنوان " تفنگ ات را زمین بگذار " با شعری از "فریدون مشیری " و آهنگ سازی مجید درخشانی، با توجه به شرایط فعلی جامعه ایران، باز تاب زیادی در جامعه پیدا کرد .
برای خود من بخشی از شعر که بیشتر به دلم نشست این قسمت از شعر بود که :
.....
تو از آیین انسانی چه می دانی ؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی ؟
چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟
به نظر من سنگ زیر بنای همه آنچیزی است که امروزه فهم مشترک بشری، آن را حقوق بشر می نامند.
+ نوشته شده در Sat 12 Sep 2009ساعت 11:35 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
این روز ها ، ایام دل آزاری است نه اینکه اتفاقاتی یکسره غیر منتظره رخ داده باشد، که ایران سرزمین می شود ، نمی شود است و مضاف بر اینکه در کار سیاسی اگر حرفه ایی نباشم ، آماتور هم نیستم.
اکثر افراد بازداشتی را می شناسم و برایم قابل احترامند، هر یک به فراخور در راه دشوار آزادی گام زده اند، در زمانی که شرایط عادی بود به برخی از آنان نقد جدی داشتم، از آنجمله مهندس بهزاد نبوی ، اما وقتی چهره پیر و تکیده ی او را در دادگاه (می توانید هر اصطلاحی را به فرا خور به جای آن بکار ببرید ) دیدم که بعد از عمری فعالیت اجتماعی و سیاسی با چنان وضعیتی روبرو شده است ، بیش از گذشته به او و امثال او ادای احترام کردم .
وجه تمایز جرم سیاسی (البته در این ماجرا اگر جرمی اتفاق افتاده باشد ) از دیگر جرم ها و بزه های اجتماعی، انگیزه از انجام فعالیت های سیاسی است،بطور عام هر کسی که فعالیت سیاسی اجتماعی می کند به دنبال خیر جمعی با تلقی خاص فردی و گروهی خود است و وجه بارز آن، انگیزه شرافتمندانه ایی است که معطوف به سرافرازی جامعه است، هر چند که گاه با ذائقه قدرت جور در نیاید و عملی مجرمانه تلقی شود.
از سازمان ما هم دبیرکل و سخنگویمان در بازداشت اند و در شرایطی سخت قرار دارند، که در باره آن بارها توسط خانواده ایشان و دوستان سازمان، اطلاع رسانی شده است.
سناریوی دادگاه های اخیر حول عناوینی همچون کودتا ی مخملی ، براندازی نرم،و...کلید خورده است و بنا به رای بالای موسوی و یا لجستیک قوی تر معنوی و مادی و هر دلیل دیگر تمرکز پرونده بر روی این کاندیدا و بویژه لایه های مختلف حامیان اوست.
اما جدای از ایرادات شکلی و محتوایی بسیار این سناریو ، یک جای سناریوتامل بر انگیز تر است که مد نظر این مقال است ، بنا به دلایل بالا، تمرکز دادگاه به ظاهر بر روی عملکرد ستاد آقای موسوی است.
همه می دانند افرادی مانند زید آیادی و مومنی، از فعالین ستاد مهدی کروبی بوده اند که به تبع حمایت سازمانشان در ایام انتخابات فعال بوده اند و باز کسانی که انتخابات را به خوبی دنبال می کرده اند، می دانند که ما و دوستانمان نقدهای خاص آن ایام را به عملکرد ستاد دیگر کاندیدای اصلاح طلب داشتیم (تاکید بر این موضوع جهت روشن شدن برخی تناقضات است نه دوری جستن از دوستان در بند) و از جمله دکتر زیدآیادی قائل به شفاف سازی عرصه و نقد روشن، بودند با توجه به اینکه وی ساعاتی پس از اعلام نتایج بازداشت می شود و حوادث چند روز بعد اتفاق می افتد، این یک سوال جدی از متولیان دادگاه و دستگاه قضا خواهد بود، که در این پروژه چه اتهاماتی که حداقلی از منطق پشت آن باشد برای این دوستان ما(مومنی و زید آبادی ) در نظر گرفته اند ؟
آیا اخبار رسیده از وضع نا مناسب دوستان ما، نشان دهنده سیاها سنگین ایشان و بخشی از تاوان کارهای نکرده آنان است؟
ارتباط احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی با این پروژه ی تعریف شده چیست؟
آیا جواب به همین چند پرسش ساده نمی تواند قرینه ایی برای اثبات بی منطق بودن کلیت مسیر طی شده باشد؟
+ نوشته شده در Fri 28 Aug 2009ساعت 1:36 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
دادگاهتاریخی
قبل
ازنوشتن ازدادگاهچهره هایسیاسیاصلاح طلب،بی ارتباطنیستکه یادیدوباره از تمامی دوستان در
بندمانو بطور خاصاحمد زید آبادیو عبدالله مومنی داشته باشمو امیدوارانه زمانی زود زود
را انتظار بکشیم که چهره مان در چهره یخندان آنها گشایشی دویاره پیدا کند.که پس از هر
تنگناییگشایشی در راه است.
در
دنیایامروز، محکمه های قضاوت هماز قافله تحول ، سیر به جلو و پیشرفتجا نمانده اندو برای رسیدنافراد به حقوق خود،
مکانیسم هایخاص در چارچوبهایقضایی تعریفشده استهر چند هنوزتکرار برخیروشهادر برخی محاکم ، همانند دشنامی
تلخ به عدالت می ماند.
برگزاریهر محکمه قضاوتی،بخشی از تاریخ می
شود بعضی از آنها برای یکفرد، یک جمع و یا برای یک ملت.
ازآن دسته محکمه ها که برای یک ملت خاطرهمی شود ، می توان به دادگاه مصدق ، بازرگان،گلسرخی و موارد مشابه بسیار دیگر اشاره کرد که امروز
بخشی ازتاریخمان شده اند، بهنظر مندادگاهاخیر مرتبط با انتخابات هم، که هنوز در جریان
استچه در زمان حال و چه در آیندهاهمیتیخاصخواهد داشت،شکل و محتوای این دادگاه و مقدمات شکل گیری آن در
نوع خود بی نظیر بوده است،البته بحث در مورد محتوا و حتی شکل دادگاه، دقتی کارشناسانه تر می خواهدو در این باره قطعا صاحب نظران
بیشتر و کامل تر خواهند گفت. امادر باره بخشی از مسائل رخ داده نکاتی به ذهنم رسید که بیان آن در این
مجال خالی از لطف نخواهد بود. هر چند در این چند روز و پس ازجلسات محاکمه و صحبت هایبیان شدهاز جانب برخی از سیاستمداران اصلاح
طلب حاضر در این دادگاه،کم و بیش موارد
مشابه مورد اشاره و تحلیل قرار گرفته است
.
درست است
که به ظاهر مخاطب این دادگاه، افکار عمومی جامعهایرانیو حتیفراتر از آن بود اما بدیهی است که گروه هدف قطعا
منتقدان وضع موجود و جریان حاکم نبوده است
تا با دیدن آندر باره علل و ریشهاتفاقاتدو ماه گذشتهاقناع شوند.
آنچه
شواهد و قرائن نشان می دهد ،جریانیکه قبل
، بعد و ختم دادگاه را هدایت می کند قبل از اینکه بدنبال اقناعمنتقدان خود باشد دو هدفرا بطور مشخص دنبال می کند :
1-ایجاد
سرانجامیقابل قبولبرای اتفاقاتبعد از انتخابات
2- دادن
خوراک تحلیلیبهلایه های مختلفطرافداران خود،کسانی کهبعد ازانتخابات، دچار نوعیخلاء در اخبار
و تحلیل شده اند
بخش اصلی دادگاه که نظر های بیشتری را به خود جلب کرده است صحبتهای بیان شدهتوسط افرادی استکه تحت عنوان متهم ، اتهامات آنها در حال رسیدگی است.
زمانیاین مسئلهجالب توجه تر نمودکهبیشترصحبتاین افرادخارجاز مواردمطرح در کیفر خواست بود، روانکاویرفتاراین افراد که مقوله اییدیگر است که اگر توسطصاحبان دانشبررسی شود قطعانکاتی جالب توجه
خواهد داشت که خالی از لطف نخواهد بود، اما برای فهمبیشترمسئله علاوه برمسائل رخداده در زمانحال، باید دیدیگذرا به گذشته هم
داشت و آن را در حد بضاعت هم مرور و هم تحلیل کرد.
آنچه بر
اساس تجربه های پیشینروشن و بدیهی است
اینکه،در برخورد بااتهاماتیاینچنینو شرایطبعد از متهم شدن،دو راهپیش پایفردمتهمقرار می گیرد:
_ پذیرفتنشرایطایجاد شده و واقعیاتموجود و تطبیق خود با آن
و یا
مقاومت و به شکلیدفاعدر رد اتهاماتبر اساس ادله و منطق خاص متهم .
برایراه اول می توان به مثالهایی از تاریخ نزدیک
اشاره کرد: "ابراهیمنبوی" ، "مسعود
بهنود" و ... اشاره کرد که با واقعیات دادگاه کنار آمدند و عبور کردند و
بهردلیل کشمکش با قدرت غالب را عاقلانه ندیدند و از دسته دوم که تعداد آنها کم شمارتر استمی توان ازیکی چون " اکبر گنجی" نام
برد که هیچگاه از موضع خود در مقابلاتهاماتوارد ه، کوتاه نیامد.
ظاهرادو چهره اصلاح طلب در جلسه اول
دادگاه، راه اول را بر گزیده بودند. شایدایستادگی در مقابل اتهامات نارواو
رد آنهاقابل تحسین باشداما نمی توان بر این سیاق ، کسیرا کهبه هر دلیلراه دیگر را بر می
گزیند، سرزنش کرد.این یکاصل اخلاقیاصیل است که برای قضاوتدر باره
کسییا چیزیبایدخود
رادر آن جایگاه برای قضاوتببینیبهر حالدر این فرصتقرار برردیا قبولکسییا
شیوه ایی نیستو هدففقط مروری از وقایع است و قضاوت مخاطب .
برای درک
بهتر از موضوع ، به دادگاه "عباس عبدی" اشاره می کنم در ایندادگاه اتهامات سنگینی همچونارتباط با بیگانگان و همکاری با کشوری که با
ایران تخاصم داردعلیهوی مطرح گردید، اتهاماتی که در حالت عادی هریکبه تنهایی اگرجان فرد را نگیرد،لا اقل کسربزرگی اززندگیاو راتباهمی کند .
واکنش
عبدیدر مقابلدادگاه غیر منتظره و غافل گیر کننده بود. عبدیبه آسانی موارد اتهامی راپذیرفت(البته منظور ازبهآسانی
وقایعقبل از دادگاه نیست ).و
به دادگاهو مخاطبان قول جبران داد.
باتوجه به مواضعرادیکال پیشین عبدی و اقتضائات آن زمان (آن
دوره هنوز اصلاحات شر و شوری داشت ) برداشتهایمختلفاز کار وی شد و حیرت آفرید.
اماچه
واقعیتی پشتعمل "عبدی"نهفته بود؟
همهکسانی که مواضع و تحلیل های عبدیرا دنبال کرده انداتفاق نظر دارند کهاو تحلیل گری واقع بین است که شناختیکامل و جامع از ساخت سیاسی حاکمدر ایران دارد ، از این رو اگربنا بربررسیحرکت ویدر آن دادگاه باشدنباید این
خصوصیتعبدی را در این تحلیل نادیده گرفت مضافبر این که عبدی در ایران ماند و نیز همان منتقد منطقیو واقع بیندرشرایط مختلف باقی ماند و نسبت
به گذشته دچار تحولات مورد نظر نگردید .
امروزبا رخداد هایاخیر که ردیاز شباهتبا این ماجرارا می توان در آن دید،
این سوال تازه تر از قبل به ذهن می رسد که، چه حکمتی
در اینگونه واکنش ها در مقابل چنیندادگاههایی وجود دارد ؟
با توجه
به اتهامات سنگین پرونده ی عبدی و مجازات های سنگین آنها در صورت اثبات، مقاومت و استدلال در آن فضا و در دادگاهیکهمقدمات آنطبیعی و قانونمند طی نشده است ، چه
دستاوردیبرای او بهمراه میآورد؟
آیا واکنش
فردی همچون "عبدی"با واقع بینی
و شناخت خوب او از ساخت قدرتارتباط معنا
داری داشت؟
امروزهمه به نوعی پذیرفته اند که پرونده های سیاسی و
امنیتیدر ایرانروال خود را با سبک و سیاقیخاص طی می کند و تقریباناظران اجتماعیآن را در قالب کلیشه ایی خاص تحلیل می کنند و
هیچ چیز تازه و تکان دهنده اییدر
آستینرخداد نمی بینند.
با
ایناشارات به موضوعاصلی روز برگردیم :
بعد از
اعلام نتایج انتخابات اتفاقات عجیبی رخ داد که در نوع خود بی نظیر بوداز اعتراضات گسترده به انحاء مختلفتا بازداشتهای گسترده تر و برخورد هایتند و خشن با معترضین که حتیبه
کشته شدن دهها نفر انجامید .
امروزماشاید بواسطه معاصر بودنبا این رخداد هاآنچنان که باید و شاید به اهمیت آنواقفنباشیم اما بی شک تاریخاز این روزها و اتفاقات بعنوان نقاط عطفی یاد خواهد کرد .
تمامی این
اتفاقات هنوزهمفضایی مبهم را درسپهرسیاسیجامعه ایرانیحاکمساخته است در فضایی چنینمبهم نمی توان تحلیلی راهبردی ارائه کرد اما می توان
تا حدی نشانه ها را بررسی کرد.
پس با این
اوصاف پخش صحبت های برخی از چهر های سیاسی اصلاح طلب و منتقد علیه خود و جریان
فکری شان اتفاقیتازه و غافلگیر کننده ایی نبوده است . و شاید
تنهادستاورد آن نوعی ارضاء ذهنیت جریان حاکم موردانتقادباشد . پس باید منتظر روزهای آیندهبمانیم که قطعاقضاوتهابر اساساتفاقات آتیصریح تر خواهد بود.
+ نوشته شده در Sat 8 Aug 2009ساعت 10:29 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
این هم ترجمه ایی دیگر شعر "وصیت نامه " آریل دورفمن از باقر مومنی ، که به نظرم
دلنشین تر از ترجمه قبلی است:
وقتی به
تو میگویند
که من در زندان نیستم باور مکن!
باید روزی این را اعتراف
کنند!
وقتی به تو میگویند که من آزاد شدهام باور مکن!
روزی باید
اعتراف کنند که دروغ گفتهاند
وقتی به تو میگویند که من به خودم خیانت
کردهام
باور مکن!
روزی باید اعتراف کنند که من به حزبم وفادار بودهام
وقتی به تو میگویند که من در فرانسه بودهام
باور مکن!
باور مکن،
وقتی
به تو نشان میدهند شناسنامهی جعلی مرا
باور مکن! باور مکن،
وقتی که
به تو نشان میدهند
تصویر جنازهی مرا.
باور مکن
وقتی به تو میگویند
که ماه، ماه است
که این صدای من است بر نوار
که این امضای من است بر
کاغذ
اگر به تو بگویند که یک درخت، درخت نیست
باور مکن!
باور مکن هیچ
چیز را
از هر آنچه به تو میگویند.
هیچ را از آنچه به تو قول میدهند
هیچ چیز را از آنچه به تو نشان میدهند.
و سرانجام روزی میرسد
که از تو
میخواهند بیایی
جنازهی مرا شناسایی کنی
و تو در پیش روی خویش مرا
میبینی
و صدایی به تو میگوید:
او از شکنجه جان به در برده است،
او
مرده است!
وقتی که به تو میگویند
که من
به تمامی،
مطلقن
برای همیشه
مردهام ...
باور مکن!/ باور مکن!/ باور مکن!
+ نوشته شده در Sat 1 Aug 2009ساعت 11:28 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
دندان بر جگر بگذار...!
اگرچه كوهستانها را صخره به صخره
با خون شكوفه شستهاند،
اما رنگينكمانهاي بسياري
بر پيچوتاب رود بزرگ
پل خواهند زد.
حوصله كن مجروح من
مجروح خارزار بيچلچله!
اين طور هم نميماند
كه علف در دهان داس بميرد و
باد براي خودش
هي به هوچي و هلهله.
من به تو قول ميدهم
بهارزايي هزار خرداد خوشخبر
از جانپناه اميد و ستاره درپي است.
دندان بر جگر بگذار آهو...
آهوي پا بهزاي صياد سايه گريز نيز نميداند
سرانجام در بركه تاريك
به تنهايي خود شليك خواهد كرد،
اما تو باز
براي نجات همان سنگانداز،
هم با چراغ ماه و مرهم شفا
بازخواهي گشت.
بازگرد.
دارد دير ميشود.
شعري از سيدعلي صالحي
+ نوشته شده در Wed 22 Jul 2009ساعت 1:20 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
دیدن مطلبی درباره " آریل دورفمن " نویسنده بزرگ و آزادیخواه شیلیایی در روزنامه ، باعث شد : تا یادی دوباره از او کرده باشم و برای این مناسبت نوشته زیر را با ترجمه امیلی امرایی " به دوستان عزیز تقدیم می کنم هر چند که معتقدم با توجه به مضمون والای آن جا برای برگردان بهتر آن وجود داشت :
هنگامی که گفتند : من زندانی نیستم، باور نکن!
آنها روزی می پذیرند
هنگامی که گفتند ،
آزاد شده ام باور نکن!
آنها یکی از همین روزها
می پذیرند ، این دروغی بیش نیست
هنگامی که گفتند: من از حزب بریده ام باور نکن!
آنها روزی وفاداری من را می پذیرند
هنگامی که گفتند: من در فرانسه ام باور نکن!
اگر گذرنامه دروغین ام را
نشانت دادند باور نکن!
هنگامی که عکسی از تنم را
به تو نشان دادند باور نکن!
وقتی گفتند ماه ،ماه است باور نکن!
اگر به تو گفتند ماه ،ماه است
و این صدای من است
واین امضای من است پائین اعتراف نامه
اگر گفتند درخت ،درخت است باور نکن! باور نکن!
هرآنچه به تو گفتند
به هرآنچه سوگند خوردند
هر آنچه را نشان دادند باور نکن!
و آخرین لحظه
آنگاه که سررسیدند
و گفتند جسدم را بشناسی
و تو مرا دیدی و آن صدا گفت : او را کشتیم
حرامزاده ی بی مایه را
او مرد لحظه ایی که گفتند: که من
حتما بی تردید بی تردید مرده ام
باور نکن باور نکن باورنکن!!!
+ نوشته شده در Tue 7 Jul 2009ساعت 10:44 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
در نوشتن کم میارم وقتی به این فکر می کنم که چه انگیزه ایی می تواند انسان را چنین بی پرده از اخلاق دور کند ؟!
براستی سزای انسان ها به سادگی له شدن ها است ؟
براستی جان مال و حیثیت انسان چنین ساده و چنین بی دلیل باید در دست دیگران قرار گیرد ؟
براستی جایگاه خدا در این هستی که این روزها نفس گیر شده است ،کجاست ؟
واژگان این روزها ی جامعه ی ایرانی:
انتخابات ، رای مردم ، نام ، دشمنان قسم خورده ، شلیک ، گلوله ، مزدور ،اوباش،اراذل ،تجمع، سبز ، سفید،دانشجو ،خط امام ،موسوی ،کروبی، مضحک، شغبده بازی، خار و خاشاک،بازداشت ، تفتیش، شورای نگهبان ،صادق محصولی و..........
راستی شورای نگهبان ،نگهبان چیست؟
+ نوشته شده در Wed 17 Jun 2009ساعت 8:54 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
چنان که می گویند "ماجرا تمام است" قایق کوچک عشق در میان صخره های عرف و اخلاق در هم شکست. حسابم با زندگی پاک است. نیازی نیست هدیه ها و زخم هایی را که داده ایم و گرفته ایم یکایک بر شمارم. عاقبت بخیر و خداحافظ!
ولادیمیر مایاکوفسکی
+ نوشته شده در Fri 29 May 2009ساعت 10:12 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
اينكه چه كسي اصلاح طلب تر است و در حركت اصلاح طلبانه
پيشروتر ؟ سوالي است كه اين روزها در ساية ؛ احتمال راي آوري چه كسي بيشتر است ؟
قرار گرفته و كم رنگ شده است.
بديهي است كه اولويت جريانات و احزاب سياسي قائل به تغيير
از راه انتخابات ، پيروزي و راي آوري بيشتر باشد، اما در جايي كه تمايز سياسي و
مشي فكري مبناي تقسيم بندي براي جامعه باشد ، غرق شدن در اين گونه اولويت بندي
يعني پشت پا زدن به باور جامعه.
بعد از انصراف خاتمي ، حاميان جريان اصلاح طلبي دوسمت و سو
به خود گرفتند خيلي از افراد و احزاب متمايل به ميرحسين موسوي شدند و بخشي كمتر از
آنها كه عمدتاً از ميان چهره هاي شاخص و خوشنام بودند با استدلال خود ، كروبي را
نامزد اصلاح طلب خود برگزیدند.
اما انتخاب بين اين دو بر چه اساسي صورت گرفته است ؛ شاخصه
هاي اصلاح طلبي يا احتمال راي آوري ؟!
جداي از حاشيه هاي كم اهميت ناشي از اختلافات خصلتي برخي از
افراد ، جدي ترين دليل تمایل بيشتر به ميرحسين موسوي ، بخت راي آوري بيشتر، بوده
است نه مواضع اصلاح طلبانه و نزديكي او به مباني فكري اين جريان ، كه متاسفانه با
سكوتي چند ساله و مواضع دو پهلوي پس از شكستن سكوت وي ، فعلا پر از ابهام است.
هدف اين نوشتار بررسي اين مقوله است كه ؛ براي يك جريان
سياسي –
اجتماعي شاخصه ها و مباني فكري و تاكيد بر آن مهم تر است يا احتمال پيروزي، مثلاً
در انتخابات. بدون داروي جانبدارانه بايد اين رويكردها و چرايي آنها را واكاوي كرد،
كه ساده از كنار آن گذشتن آفتي دامن گير براي جرياني است كه خواسته است، بر اساس
مباني دموكراتيك براي خود تمايزاتي ايجاد كند و براي بهتر شدن شرايط جامعه
راهكارهايي دموکراتیک، ارائه نمايد.
تاكنون هيچ كس اين ادعا را نداشته است ؛كه ميرحسين موسوي،
اصلاح طلب تر از كروبي است، اما اين را زياد شنيده ايم كه امكان راي آوري او بيشتر
از شیخ اصلاحات است و اين سرآغاز داستان است.
بخش بزرگي از
حاميان ميرحسين هم به اين اذعان دارند كه برنامه ها و حركت ديگر كانديداي اصلاح
طلب (مهدي كروبي)به مباني فکری اصلاح طلبي،
نزديك تر است و اين نزديكي تا جایی است که و جهي متمايز براي اين كانديدا در متن
جامعه ايجاد نموده است، هر چند كه شايد اين وجه تمايز، تاكنون به سطحي نرسيده باشد
كه بخش قابل توجه از آراي خاموش جامعه را
به تحرك انتخاباتي وادار نمايد، ولي تداوم حركت چارچوب دار و اصلاح طلبانه وي فارغ
از نتيجة انتخابات يك پيروزي محسوب مي گردد و لااقل مايه اميدواري جامعة هدف براي
طي مسير در آينده خواهد بود.
اما از اين سو دربارة ميرحسين موسوي ديگر كانديداي اصلاح
طلبان جداي از اينكه شاهد رونق و تحرك جدي انتخاباتي نيستيم كه، خلاء تاكيد بر
مباني اصلاح طلبي نيز ، در ستاد وی كاملاً مشهود است و مردم جز اينكه ايشان را
قابل احترام مي دانند تفاوتي و پتانسيلي در جهت تغيير تاکنون ندیده اند.
از اين رو سرآسيمه گي بخشي از اصلاح طلبان در حمايت از وي ،
جامعة مخاطب را دچار ترديدهاي اساسي دربارة ماهيت حركت اصلاح طلبي اين بخش از
اصلاح طلبان نموده است و آيندة حركت آنها را مبهم ساخته است.
نكته مغفول مانده از ديد اين بخش از جريان اصلاح طلب اينست
كه؛ قرار نيست فعاليتها و كنش هاي اجتماعي آنان با پايان انتخابات پيش رو پايان
يابد، مگر اينكه ناگفته به چنين غرصي رسيده باشند.
باید به این رسید ؛ رجوع به افراد بر اساس احتمالات و نه
شاخصه ها براي جامعه نمي تواند تمايز با جريان اقتدارگرا و محافظه كار ايجاد نمايد
.
اهميت ملموس كردن اين تمايز و تفاوت در جهت تغيير شرايط فعلي،
بر كسي پوشيده نيست و جداي از بحث انتخابات تاكيد بر مباني فكري اصلاحات مي تواند
اعتماد اجتماعي مخاطبان را براي بعد از انتخابات بدنبال داشته باشد.
در شرايطي كه همه تغيير در وضعيت فعلي را نياز جامعه مي
دانند و با تاكيد بر آن بدنبال جلب نظر افكار عمومي اند كانديداي اين جمع از اصلاح
طلبان تا كنون نتوانسته است اين احساس تغيير را براي مردم ملموس نمايد و اين خواست
اجتماعي را نمايندگي كند ، در چنين شرايطي كه جامعه دريچة تغيير را تنگ مي بيند دو
راه متفاوت با يك نتيجه يكسان پيش رو خواهد داشت ؛
سكونت در وضعيت
فعلي و عدم تحرك در جهت تغيير و يا
انزوا و گوشه گيري
و دوري از هياهوي پرداخته شده در انتخابات .
پس زماني كه عرصه براي تغيير چنين ناهموار است بي تدبيري،
سختي كار را دو چندان خواهد كرد و به دیگر سخن؛ كامل كردن پازل انتخاباتي خواهد
بود كه انگار پيشاپيش طراحي شده است.
وارد گود بازي شدن در اين فضای نا برابر تنها زماني ارزشمند
خواهد بود ؛ كه با تاكيد بر مباني اصلاح طلبي باشد كه شرايط حاضر با حركت
انتخاباتي مهدي كروبي منطبق تر است ، و خلاء آن را در جمع ياران ميرحسين مي توان
به وضوح ديد .
امكانات وسيع جريان كم در قدرت، و نبود تحليل كارآمد و منسجم از شرايط موجود
توسط بخشي از اصلاح طلبان موجب شده است كه ابتكار عمل و خلاقيت از اينان گرفته شده
و عملاً وارد بازي دو سر باخت شوند، كه يك سوي آن واگذاری نتيجه و سوي ديگر آن
ايجاد دوگانگي براي مخاطبين اجتماعي است، كه سويه دوم براي يك جريان سياسي – اجتماعي كه
مي خواهد در متن مردم و جامعه حضور داشته باشد به مراتب زيان بارتر است .
پس بايد گفت پيروزي در انتخابات و ورود به عرصه و ساخت قدرت زماني ارزشمند است كه
در راستاي اهداف اجتماعي مورد تاكيد باشد.
در پایان آنچه مسلم است به دست گيري قدرت و يا تلاش براي
پيروزي به هر قيمت، موجب ابتر شدن دنبالة اجتماعي يك جريان سياسي و فكري خواهد شد
كه این رخداد، تداوم آن حركت را در آینده با چالش هاي جدي مواجه مي كند.
+ نوشته شده در Wed 6 May 2009ساعت 5:12 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
دوست عزیزم افشین ،
در کامنتی از شعر شناخته شده ی " پل الوار " گفته بود وچه بجا یا دآوری کرده بود
من هم به افتخار آزادی و این دوست عزیز ، این سروده رابرای این پست انتخاب کردم:
"آزادی"
بر روی دفتر های مشق ام
بر روی درخت ها و میز تحریرم
بر برف و بر شن
می نویسم نامت را.
روی تمام اوراق خوانده
بر اوراق سپید مانده
سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر
می نویسم نامت را.
بر تصاویر فاخر
روی سلاح جنگیان
بر تاج شاهان
می نویسم نامت را.
بر جنگل و بیابان
روی آشیانه ها و گل ها
بر بازآوای کودکیم
می نویسم نامت را.
بر شگفتی شبها
روی نان سپید روزها
بر فصول عشق باختن
می نویسم نامت را.
بر ژنده های آسمان آبی ام
بر آفتاب مانده ی مرداب
بر ماه زنده ی دریاچه
می نویسم نامت را.
روی مزارع ، افق
بر بال پرنده ها
روی آسیاب سایه ها
می نویسم نامت را.
روی هر وزش صبحگاهان
بر دریا و بر قایقها
بر کوه از خرد رها
می نویسم نامت را.
روی کف ابرها
بر رگبار خوی کرده
بر باران انبوه و بی معنا
می نویسم نامت را.
روی اشکال نورانی
بر زنگ رنگها
بر حقیقت مسلم
می نویسم نامت را.
بر کوره راه های بی خواب
بر جاده های بی پایاب
بر میدان های از آدمی پُر
می نویسم نامت را.
روی چراغی که بر می افروزد
بر چراغی که فرو می رد
بر منزل سراهایم
می نویسم نامت را.
بر میوه ی دوپاره
از آینه و از اتاقم
بر صدف تهی بسترم
می نویسم نامت را.
روی سگ لطیف و شکم پرستم
بر گوشهای تیز کرده اش
بر قدم های نو پایش
می نویسم نامت را.
بر آستان درگاه خانه ام
بر اشیای مأنوس
بر سیل آتش مبارک
می نویسم نامت را.
بر هر تن تسلیم
بر پیشانی یارانم
بر هر دستی که فراز آید
می نویسم نامت را.
بر معرض شگفتی ها
بر لبهای هشیار
بس فراتر از سکوت
می نویسم نامت را.
بر پناهگاه های ویرانم
بر فانوس های به گِل تپیده ام
بر دیوار های ملال ام
می نویسم نامت را.
بر ناحضور بی تمنا
بر تنهایی برهنه
روی گامهای مرگ
می نویسم نامت را.
بر سلامت بازیافته
بر خطر ناپدیدار
روی امید بی یادآورد
می نویسم نامت را.
به قدرت واژه ای
از سر می گیرم زندگی
از برای شناخت تو
من زاده ام
تا بخوانمت به نام:
آزادی.
ترجمه ی بامداد حمیدیا
+ نوشته شده در Thu 23 Apr 2009ساعت 0:30 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
خاتمی عمل اخلاقی و عمل غیر اخلاقی !
شاید برای این نوشتار , کمی زمان درنگ شده باشد اما بازهم می توان از اتفاقی نوشت که اخیرا فضای سیاسی جامعه ما را متاثر ساخت .
بعد از انصراف خاتمی بر اساس عبارت معروف "یا من یا میر حسین
", کار وی فعلی اخلاقی و سزاوار تقدیر تعبیر شد .و بعدها در مورد آن
قضاوت ها و اجماعی نظری شکل گرفت که ;خاتمی با این کار اخلاق عملی را به
جامعه و بویژه سیاسیون آن آموخت , در اینجا با همین دست مایه از نکته
ایی می نویسم که در این مدت کمتر از آن یاد شده و مغفول مانده است و آن
اینکه:
دلیل ترجیح موسوی بر کروبی توسط خاتمی چه چیز یا چیزهایی
بود ؟در شرایطی که کروبی پیش ار آن بعنوان کاندیدایی اصلاح طلب در انتخابات اعلام
حضور نموده بود .
شاید اهمیت مغفول مانده ی این موضوع و ابهامات پیرامون آن سسب شده تا هنوز هم سر سخن گقتن باز باشد.
برخلاف بسیاری از دوستان ,در این باره
شاید نتوان حکم اخلاقی قاطعی داد اما لااقل می توان از این منظر به آن
نگریست بویژه زمانی که مسئله فراتر از بحثی فردی و مرتبط به منافع جمعی
باشد .
رسیدن به نتیجه زمانی قابل وصول تر خواهد بود که تمجید های شعر گونه از انصراف خاتمی را به یاد بیاوریم .
میرحسین موسوی هم ,مانند تمام شهروندهای دیگر ایرانی بعد
از کناره گیری از قدرت (حدودا بیست سال قبل )در این مملکت زندگی کرده است
با کام ها و ناکامی هایش.
بدیهی است اعتکاف و سکوت میرحسین در این مدت موجب تعطیلی امورات کشور
نشده است و رخدادهای اجتماعی سیاسی مانند : قتل های زنجیره ایی, بستن
مطیوعات, کوی دانشگاه, بازداشت ها و زندان ها , تضییع حقوق مدنی افراد و
گرو هها و... حتی بلایای طبیعی مانند زلزله بم ....در متن جامعه جریان داشته است.
در میان تمام این اتفاقات جای میرحسین به عنوان مرد اول اجرایی دهه شصت خالی بوده است!
بحث "یا من یا میرحسین ",خودخواهانه از یک نفر صرفنظر کرد, کسی که در این چند ساله به اندازه تمام سکوت های میرحسین حرف زده است .
در اینجا قرار نیست از مهدی کروبی , یک "کروبی" تام و تمام
بسازم و یا برای او ستاد انتخاباتی بزنم که انتقاد بر عمل وی هم کم نیست
.اما مهدی کروبی در بضاعت خود و متناسب با نگرش و کارنامه ی خود , داوری های موافق و مخالف ایجاد کرده است .
یعد از شکست در انتخابات نهم , کروبی کاری
نو در عرصه سیاسی ایران انجام داد و آن سامان دادن حرکتی دموکراتیک و
حزبی برای بدست گرفتن قدرت و جبران شکست بود .کاری که می توان آن را عین
اصلاح طلبی دانست.
حرکتی که شاید شبیه آن را قبلا ندیده بودیم _هر چند که در
ایران امروز این امکان برای همه فراهم نیست_متاسفانه این حرکت اصلاح
طلبانه تحت الشعاع مسائل حاشیه ایی هرگز بصورت جدی مورد مداقه قرار نگرفت و بدرستی درک نشد.
با این مقایسه ی مختصر و مرور مواضع غیر
شفاف و دو پهلوی امروز میر حسین بعد از قطعیت حضور وی در انتخابات ,که
با مبانی اصلاح طلبی فاصله ا یی واضح دارد , این سوالات برجسته می شود که :
طرح "دو گانه یا من یا میرحسین " از جانب مدعی راهبری
اصلاحات را چگونه باید توجیه کرد؟ و از چه منظری می توان آن را مورد
قضاوت قرار داد؟ ومسئولیا تبعات چنین حرکنی را چه کسی بر عهده خواهد گرفت؟
+ نوشته شده در Fri 10 Apr 2009ساعت 2:18 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
کاندیداتوری موسوی و حاشیه های آن در این مدت سبب شد تا واقعیاتی دیگر از درونیات این جبهه نمایان شود واقعیاتی که تاکیدی بر عدم درک درست از جامعه و یا خود را به گمراهی زدن حضرات است .
مبهم نوشتم ولی فعلا کافی است در آینده باید بیشتر از این تناقضات حرف بزنیم.
+ نوشته شده در Mon 6 Apr 2009ساعت 0:33 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
پیام تبریک قشنگی از یک دوست به دستم رسید که دوباره نوشتن اش خالی از لطف نیست:
"همه چیز را تا نجویی نیابی مگر دوستی را که تا نیابی نجویی"
از فیه مافیه مولانا
+ نوشته شده در Sun 22 Mar 2009ساعت 1:55 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|