امیدوارم همه مادران تا وقتیکه رخت رفتن به تن نکرده اند، در عزت و شادی همپای شان مادری زیست کنند.
مادر من هم، مثه همه مادر ها عزیز بود، و مملو از عاطفه و مهربانی!
متاسفانه بر اثر سانحه تصادف رخت از دنیا بر بست.
در گیر و دار این فقدان،مدام صحنه های فیلم "مادر" ساخته علی حاتمی، از ذهن ام عبور میکرد، بخصوص آنجا که مادر جان میدهد و اکبر عبدی در حال نوشتن دیکته میگه:
مادر مرد.
+ نوشته شده در Wed 13 Oct 2010ساعت 0:19 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
دوستی نکته سنج، پیامکی فرستاده بود و در آن اشاره یی خوب، به یک تناقض در مورد سریال "قهوه تلخ " کرده بود؛ دست در کاران این سریال، بعد از توافق نکردن با صدا و سیما اقدام به توزیع آن از طریق ویدئوکلوپ ها نمودند، درشروع سریال، "مهران مدیری" کارگردان مجموعه؛ ملتمسانه از مردم می خواهد که؛ از این مجموعه کپی نکنند و نخرند و دیگران را هم ترغیب کنند که؛ بسته های اورجینال سریال را خریداری کنند.
در همین سریال، تصنیفی برای تیتراژ سریال با صدای کارگردان محترم؛مهران مدیری، خواند میشود ، که از کارهای استاد علی اکبر شیدا است، اما در کمال تعجب، این واعظ محترم ، در همین تیتراژ یا پایان آن هیچ اشاره ایی به صاحب اصلی اثر، نمیکند!!
اینهم از ما ایرانیان، واعظان بی عملی که همیشه مدعی و طلب کار همه هستیم و وقت عمل همواره لنگ میزنیم.
شاید این خصیصه ی ناپسند، متاثر از فرهنگ غالب این روزهای جامعه ایرانی باشد، اما نباید از کناراین بی اخلاقی ها ، سهل انگارانه و ساده انگارانه عبور کنیم.
+ نوشته شده در Wed 29 Sep 2010ساعت 10:26 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
برای رد یا تائید چیزی معمولا استدلال می کنند یا نشانه ایی می آورند از این رو، راههای زیادی برای تشخیص و برداشت از موضوعی خاص در دست هست .
اخبار متفاوتی می شنویم و نقل می شود که؛ وضع خوب هست یا نه اوضاع روبراه نیست و مزاج جامعه ایرانی ساز نیست، هر یک هم دلایلی برای رد یا تائید وخامت اوضاع با خود دارند گاه با عدد و ارقام و گاه با تحلیل و استدلال!
از این دست ماجرا چندی است که موضوعی،ذهن من رو بخود مشغول کرده، و آنهم؛ میدان داری مداحان و روضه خوانان در قالب استراتژیست های حکومت و در سطخی بالاتر جامعه است
کافی است سری بزنیم به سایت هایی که صاحبان آنها فعلا بر مرکب قدرت سوارند مانند:
جهان نیوز ، رجاء نیوز، تابناک و...
می بینید که صحبت ها و اظهارات مداحان چقدر محوری است از حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان و...آنقدر می بینید و می خوانید که انگار قانون گذاران و مجریان این روز های مملکت خود ایناند و جز اینان کسی میدان دار نیست.
به نظر شما این نشان از چه چیزی دارد؟!
+ نوشته شده در Sat 21 Aug 2010ساعت 11:20 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
سراسر دیروز باران بود
نه قطره ایی مال من شد
نه قطره ایی مال تو!
سراسر دیروز خانه نشستیم
چتر هایی دیدیم
که سهم ما را به خانه می بردند
سراسر دیروز باران بود....
+ نوشته شده در Wed 11 Aug 2010ساعت 0:5 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
شروع به کار چند ماهه انجمن دندانپزشکان عمومی ایران شعبه همدان و دیدن
مطلبی به قلم دکتر شهنی زاده(فارغ از انگیزه نگارش) در خبر نامه انجمن
(سراسری) من را بر آن داشت که در همین زمینه و در ادامه آن، مطلبی را
بنویسم ، در مطلب دکتر شهنی زاده دغدغه های بسیار بجا طرح شده بود که
نشان از فهم درست ایشان از کار ویژه جایگاه انجمن و مهمتر از آن کار جمعی،
در این مورد خاص است.
چند ماهی است شعبه انجمن دندانپزشکان عمومی ایران ، در همدان به همت
جمعی از همکاران این صنف، پا گرفته است، برای اعلام موجودیت هم، چند
برنامه آموزشی، البته با حضور اسپانسر های مالی (شرکت های وارد کننده
تجهیزات و مواد دندانپزشکی) بر گزار کرده است.
با توجه به شروع بکار انجمن در همدان، و نوپا بودن این جایگاه صنفی لازم
دانستم از منظر یکی از اعضاء این انجمن و با نگاهی انتقادی مطالبی را بیان
کنم با این هدف که از ابتدا در مسیر درست کار جمعی قرار گیریم و از
تکرار های ناخوشایند بر اساس تجربیات در دسترس پیشگیری کنیم.
متاسفانه کار جمعی کردن در ایران Tمعمولا پیشینه ایی درخشان نداشته
است و این مختص حوزه ایی خاص هم نبوده است، مرور تاریخچه اینگونه فعالیت
ها هم این ادعا را به خوبی تائید می کند (تقریبا درمورد تمامی حوزه های
اجتماعی و سیاسی هم بدینگونه بوده است هر چند که باکمی تساهل می توان از
نمونه های موفق هم که استثنا بر قاعده بوده اند یاد کرد ).
به یقین برای این نامرادی نمی توان فقط یک علت یا عامل را بر شمرد، و
اگر بخواهیم به برآوردی درست برسیم ناگزیر از بررسی و آسیب شناسی چند وجهی
این مقوله خواهیم بود(در این مطلب سعی بر این است که از نقش جایگاه قدرت و
حاکمیت سخنی به میان نیاید که مستمسکی برای رد اصل انتقاد نشود).
در مجموع نداشتن تعریف درست از کار جمعی و کج فهمی از آن باعث شده، جامعه بطور عام ،هیچ وقت به درک و فهم درستی از این امر نرسد،
و همواره از راهی تکراری به ترکستان رهنمون شود، و این امر سبب تکرار ی
چند باره و بیهوده شده است، که نتیجه ایی جز هرز انرژی و تشدید بدبینی
به اینگونه فعالیت ها نداشته است، که در نهایت در چرخه ایی معیوب این
فرایند(کار جمعی کردن) را تضعیف نموده است و به کام افراد خودکامه ایی
کرده است که به نام جمعیت، کام فردیت خود را شیرین نموده اند.
بررسی تجربیات متعدد کار جمعی، متاسفانه ما را به این این الگوی تکراری رسانده است توجه کنید:
عده ایی با هر انگیزه ایی، پیش قدم شروع و راه اندازی انجمن یا هر
جایگاه به ظاهر جمعی دیگری می شوند، به واسطه روحیه انفعالی حاکم بر
جامعه(در اینجا آن صنف خاص) و پاسخ نخواستن ها ، که همواره مانع همگرایی
در صنوف مختلف می گردد ، بعد از مدتی بر آن گروه متولی، امر مشتبه می
گردد و حس مالکیت به آن جایگاه شروع به تثبیت شدن می کند، تا آنجا که کم
کم آن را ملک طلق خود تلقی می کنند و عملا پاسخگویی را امری هجو و در
خوشبینانه ترین حالت فرمایشی خواهند دانست ، در نهایت اگر سماجت برای
پاسخگویی بیش از یک حد معین شد آنگاه است که دل کندن از چیزی که درونی
شده، سحت و ناممکن می گردد و اینجاست که پرده سوم اتفاق می افتد :
انشقاق(همان جمله معروف که: در ایران دو نفر انجمن تشکیل می دهند و
وقتی که سه نفر شدند به دو گروه، انشقاق می کنند موید چنین فرآیندی است)
با این مقدمه بر آنم که در چند مطلب به دلایل و موانع کار جمعی و علل
ناکامی آن بپردازم البته این نوشته و نوشته های بعد معطوف به انجمن
دندانپزشکان عمومی همدان است به این امید که در فضایی باز بتوان نقدها را
بیان کرد و به آینده امیدوارانه نگاه کرد
اولین آسیب جدی در مسیر کار جمعی، تکروی و محفلی شدن فرایند تصمیم گیری
است که در صورت رخداد موجب تهی شدن کار جمعی از مفهوم و معنای خود می شود
و اساسا کار جمعی در شکل و محتوا در تناقض اساسی با فرد محوری ومحفل
گردانی است.........
+ نوشته شده در Tue 20 Jul 2010ساعت 1:43 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
امشب با دیدن خبری تحت عنوان " برهم زدن کنسرت سراج توسط ناشناسان"یاد ماجرایی از دوران پر خاطره دانشجویی افتادم، گروه فشار یا همان "اجتماع خودجوش مردم" مراسم 16 آذر سال 79 را که آنسال به دلایلی در 17 آذر برگزار می شد را بهم ریختند، بچه های انجمن در محکومیت این موضوع به قلم دوستی عزیز بیانیه ایی نوشتند ، با عنوان : "ماجرای این چند نفر"
و در ادامه این ماجرا، بخش بزرگی از دانشجویان مراسم21 آذر را برگزار کردند، که اعتراضی بیادماندنی شد به : "ماجرای این چند نفر"
براستی این چند نفر آشنا!! ، با این همه گشاده دستی و فراخی عرصه تا کی هستند و تا کی باید باشند؟!
+ نوشته شده در Sun 11 Jul 2010ساعت 0:43 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
روزی چوانگ- تزو بهمراه دوستش هویی تزو بر فراز پل زیبای رود خانه ی هائو راه می رفتند . چوانگ گفت: ببین این ماهی ها چقدر قشنگ از آب به بیرون می جهند، این نشانه شادی آنهاست".
هویی گفت: تو که ماهی نیستی ، چگونه می توانی از شادی آنها خبر داشته باشی ؟
چوانگ پاسخ داد: تو هم که من نیستی، چگونه می توانی بدانی که من از شادی آنها خبر ندارم؟
هویی گفت : بله من تو نیستم، و نمی توانم به درستی از دل تو خبر داشته باشم . اما در این نکته هم هیچ شکی نیست، که تو ماهی نیستی . به خوبی روشن است که تو نمی توانی از شادی ماهی ها با خبر باشی
چوانگ گفت :اما من از شادی ماهی ها به خاطر شادی خودم باخبرم،شادی دیدن آنها از فراز پل هائو!
+ نوشته شده در Thu 1 Jul 2010ساعت 11:41 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
هر موجودی حتی اگر بی جان
باشد ، در گذر زمان و
تحت تاثیر پیرامون خود دائم در حال تغییراست
در این میان، انسان بعنوان موجودی که صاحب اندیشه است، نه تنها
تغییر می کند که به تناسب توان ایجاد تغییر در پیرامون خود را هم دارد، انسان اگر تغییر نکند باید در او شک کرد.
باز هم بدیهی است که هیچ
انسانی معصیت کار یا معصوم به دنیا نمی آید و از دنیا نمی رود، سیر زندگی نوسانی
از دچار شدن به رذایل و فضائل
اخلاقی است، سیر یکنواخت نه نشان ثابت قدمی، که نوعی وارد شدن
به دنیای جامدات است.
با این مقدمه مختصر، به رویه ایی ناپسند و باب شده پس از انتحابات
می پردازم، بهانه این نوشتار آخرین
صحبت های منتشر شده از آقای محمد عطریانفر
در ویژه نامه نوروزی روز نامه "جوان"
است! که ایشان هم مانند آقای سعید شریعتی،
بر سیاق این چند ماهه اخیر، باز نقد های
تخریب گونه به یاران و همفکران سابق خود
داشته است و همه آنهایی که تا دیروز شانه
به شانشان و حتی گامی جلو تر از
آنها در حرکت بوده را مورد شماتت و سرزنش
قرار داده است.
مواضعی که از فرط تکرار و غیر
طبیعی بودن، در آشفته بازار این
ایام، جز مشتریان تنگ دستی همچون: "رجاء نیوز"، "روزنامه جوان" وطن امروز و تعدادی دیگر از این دست.. ، خریداری ندارند.
فرض ما بر این است که تحول در
برخی از این دوستان واقعی است و ناصر خسرو وار، چنان عمیق بر
جانشان تاثیر گذاشته است که از خوابی
دیرین و سنگین بر خاسته اند و تلنگر
آنچنان بوده که تمام کج ساخته
های پیشین ایشان را، فرو ریخته است
، اما برای انسانی که زیاد
عمرش را سپری کرده است و کم اش مانده( البته برای این دوستان عمر با برکت و
وطولانی مسئلت دارم) و آن زیاد را در یک
وادی سپری نموده است و دچار تحولی چنین عمیق شده است، شاید فقط سکوت باشد که عظمت تغییر را
بر همه هویدا کند، نه یک ریز و با
یک اسلوب خاص موضع گرفتن. که در فضای غبار آلوده این روزها ، اعتراف موسوی
،کروبی و خاتمی هم علیه خودشان(چارچوب
فکریشان) قابل باور نیست ،چه رسد به یاران و همراهان پیشین آنها.
پس چنین رویه ایی را بر گزیدن، یک خلاء بزرگ برای خود فرد و در ذهن وی ، ایجاد می کند،
خلاءیی که روزها و شب های صاحب آن را آشفته می سازد ، نه توان باز گرداندن روزهای
دوران انحراف را داشتن و نه یارای ساختنی
جدید در زمانی اندک
،
در چنین شرایطی به فرض صحت تحولات و پا بر جا بودن آنها بهترین راه سکوت است ، نه علیه کسی
داد زدن و نه له کسی سینه چاک کردن.
+ نوشته شده در Sun 14 Mar 2010ساعت 0:59 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
نقل است در محفلی علمی در محضر یکی از علمای نجف فرعی فقهی مطرح می شود، طلاب و
روحانیون بحث می کنند، در این میان روحانی جوانی از مریدان یکی از مراجع عالیقدر
شیعه که با احترام تمام مراد خود را " حضرت آقا " خطاب می کرد،ورود به بحث کرده و
می گوید : " حضرت آقا چنین می فرمایند ! " و عالم حاضر در مجلس بلا درنگ می گوید :"
حضرت آقا غلط می فرماید ! " مرید- که " حضرت آقا " را می پرستید - بی هوش می شود!
آب بر رویش می زنند و شانه هایش را می مالند تا به حال می آید، عالم از او می پرسد
: نظر شما چه بود؟ مرید "حضرت آقا" می گوید: " نظر حضرت آقا چنین است" و عالم باز
می گوید : " حضرت آقا غلط فرموده اند! " و مرید باز از حال می رود اما نه به آن
شدت! او را به حال می آورند و برای بار سوم عالم می پرسد: چه فرمودید؟ و مرید آقا
می گوید: " حضرت آقا چنین فرمودند!" و عالم ربانی برای بار سوم می گوید: " حضرت آقا
غلط فرمودند ! " این بار روحانی جوان و مرید حضرت آقا از حال نمی رود و سرش را
پایین می اندازد.عالم ربانی می فرماید : حال می توان به بحث و استدلال علمی پرداخت،
آنگونه که شما " حضرت آقا " می گفتید، نه خود فکر می کردید و نه اجازه فکر به
دیگران می دادید ، با یک جمله (" حضرت آقا " چنین فرمودند!) دهان همه را می بستید و
مانع جریان و سریان فکر و اندیشه بودید، حال می توانید بدون تعصب، نظر خود و مراد
خود را بیان کنید و نقد مخالف را بشنوید.
+ نوشته شده در Fri 26 Feb 2010ساعت 10:10 PM  توسط فخرالدین حیدریان
|
برای عبدالله مومنی 800 میلیون تومان، وثیقه تعیین کرده اند والبته چند ماهی هم هست حقوق معلمی اش را قطع کرده اند، ارزش مومنی و امثالهم بسیار بالاتر از عدد و ارقام هست اما نه زمانی که این عدد و ازقام برای بدست آوردن حقوق بدیهی وا نسانی آنها یاشد .
همه آنانی که زندگی ساده و بی آلایش عبدالله را می شناسند به این عدد و صاحبان تدبیر این روزها خواهند خندید خنده ایی تلخ برای غمنامه های امروز ما.
+ نوشته شده در Wed 24 Feb 2010ساعت 0:28 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
چند روزازدرگذشتآیت الله منتظری می گذرد و شایدغلیان اولیه احساس، درباره آن رادمرد آزاد ،کمیآرام گرفته باشد، تا در فضایی معین از استدالال، در سوگ وی بنشینیم و وبنویسیم
و از عمری نازنین که برای انسانبود،تقدیر کنیم که؛ در این آشفته بازار، تقدیر از وی،تجلیل از انسان ناب است.
در این
روزها هر کسی کهیادی از این " انسان"دارد؛ به نوعی و با قلمی ، آن یاد را بیان و آن
انسان را تکریم کرده است؛ یکی در سوگ" استاد" خود، با ناله می نویسد ،
دیگریوی را "پدر حقوق بشر ایران"
می خواند، یکی به یادش " در پای کوه می گرید" و یکی هم مانند دکتر سروش، اینچنین موجز و مفید توصیف اش میکند؛
حق،
تکلیف او بود .
در
تاریخ معاصر ایران ،کم سراغ داریم که
سلایق و عقایدیتا به این حد متنوع و بعضا
متضاد،در اثباتموضوعی همنوا شده و فصل
مشترک، پیدا کرده باشند .
در پس
تنوع سلایق ستایشگر این رادمرد آزاده، که گاهاز سوی افرادیبا خاستگاه های فکریکاملا متضاد، بیان شدهچه پیامی سر به مهر، دارد ؟
فصل
مشترکتمام این ستایش ها، کجاست ؟
در جهانی
که به یمن تخصصی شدن حوزه های مختلف دانش و علم،معمولااتفاقنظر حول شخص یا موضوعی خاص به ندرت اتفاق می افتد، امروز منتظری؛ نقطه ایی شدهاستتاتفکراتی واگرا،همگرایی پیدا کنند.
اگربه آیت
الله منتظری، تنها در جایگاهیک فقیهشیعی برجسته، بنگریم، قطعا این همه سوگوارهو سوگوار،معنا پیدا نمی کرد و تجلیل پر سوز مسلمان اهل سنت،مسیحی ،چپ و راست و حتی لائیک ، به این اندازهمعنا نمی یافت. وهیچ گاه ، حوزه و دانشگاه که دو مقوله جدای از هم هستند،بر سر موضوعی اینقدر همسویی پیدا نمی کردند.
آنچه " منتظری" راکانون این همگرایی نمود،انسان بودنو انسانستودن او بود؛ منتظریبه حق، انسان را باور داشت ، کرامتو حرمت انسان را می ستود وبه آن مومنبود ،بهآبروی انسان تکریم می کردوحقوق
انسان را قربانی مصالح و منافعمبهمو حقیر نمی کرد،هر چند ملالت بسیار کشید،اما هیچگاه از اینراه، دست نکشید.
به
باورهایگوناگون، باور داشت ، شان انسان را فراتر از پیروی کورکورانه می خواستو دیگریبودن را و دیگری اندیشیدن رامحترم
می شمرد، و این همه، تجاربارزشمند بشری اندکه وی خوب می دانست؛ خونبهایمیلیونها انسان در طول تاریخی پر فراز و نشیب بوده است.
امروزمستبد ترین افرادو خونخوارترین
آنها هم،به اینتجارب بشری ،وانمود به کرنش و ستایش می کنند،
هر چند که التزامشان به اندازه باورشان به
آنها، سست باشد،اما خوب می دانند؛ که اینها اصول مبنایی زیست، در
جهان امروز شده اندو پذیرش آن با هر منطقی
قابل مباهات شده است .
منتظری در
این راهگام برمی داشت؛ راهی که به گواهی
تاریخ،رهرو آن، برای همه دورانها قابل
ستایش بوده است؛ مردی که قاطع اما نجیب، انسان را سرود و ستود.
بزرگانی
اینچنین، بوده اند که همواره آبروی زمین را
خریده اند، وجز با حضور اینان،تنفس در جهانی سراسراز منفعت طلبی و قدرت خواهی،
سختنفس گیر می شود .
+ نوشته شده در Thu 24 Dec 2009ساعت 1:3 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|
در روز 16 آذرخبری توسطرسانهراست کردار! راستافراطی( رجاء نیوز )منتشر شد مبنی بر اینکه؛ مجید توکلی از فعالینشناخته شدهدانشگاه پلی تکنیک ، هنگام خروج از
دانشگاه ،با لباسزنانه و تغییر چهره ،دستگیر شده است و در ادامه این سایت، باز با عملی راست کردارانه! اقدام به انتشارعکسهایی از
اینفعال دانشجویی با لباسزنانه کرد؛ عکسهایی که اجباربه جلو دوربین بردن توکلی، برایکلید زدن یک بازی جدید، در آنها کاملا عیان بود ، پس از آن و در فاز بعدی ،از
رهبرانانتصابیبه اصطلاح دانشجویی در تقبیح کار توکلی ،مصاحبهگرفتند ( مثلا شخصی به نام عباس انسانی که دبیرسیاسیدفتر تحکیم نامیده شده است!!)، و باز هم برنامه
مبتذلبیست و سی،وبعد از آن ، جفت مکتوباین سایت؛ روزنامه" جوان" ، روزچهارشنبه18 آذر ، در این باره بهانتشار عکس وتیتر پرداختند، تا این جماعت، ذوق
زدگیخود راکامل کرده باشند، حرکتی آنچنان سخیف ! که حتیرسانه های معتدل ترجریان اصول گراهمچون سایت های تابناک ، الف، و فرارو،از پرداختن به آنپرهیز نمودند.
جالباینجاست این نئو محافظه کاران ، هیچگاه همبه چرایی کارمجید توکلینپرداختند، و این جماعت راست کردار!هیچگاهنه پرسیدند و نه پاسخ دادند که؛چرا مجید توکلی دست به این اقدام زده و
در چهشرایطیایناتفاق افتاده است؟! آیاکار
ویاز امنیت بیش از حد دانشگاه پلی تکنیک،
درروز 16نشات گرفته است؟
مگرنیروهای حافظنظمبرای مراقبت از جان و
امنیتشهروندان کجا بوده اند کههراس از ،حضورعربده کشان میداندار، چنین بر فضای دانشگاه سایه می اندازد؟
اگر از این مقدمه در گذریمبه مسئلهجالب تری می رسیم و آن پیامیروشن
دراین عملکرد راست کردارانه است .
مرورعملکرداین طایفهنشان از آن دارد کهاینان همواره جور رقیب را هم، کشیده اند همیشه
بجایرقیبو به موقع پاتکتک هایخود رازده اند، بطوریکه در اکثر
اوقات ، به واکنشی خاصدر باره کنش آنها
نیازینبوده است،این بارهمدست به افشاگری زدندامانه علیه رقیبان،کهخود
را بیش از پیشرسوا کردند،
در این ماجرا ، ذوق
زدگی بیش از حد، مانعاز اندکی تدبیر در
این جماعتگردید،که این کار آنان،پیامی رساتراز آن چیزی داشت کهبه زعمخودشان دنبال می کردند و شاید مصداقیبجا ازمثالی مشهور شد که؛ " از قضا سرانگبین صفرا فزود " و
اینبازیمبتذل بدل بهنمایشروح زن ستیز این طایفه ،در این کاربه اصطلاح رسانه اییگردیدوضمیر
ناخود آگاه آنان را، دراین باره، هویدا ساخت،که گاه درارائهلایحهبه اصطلاح حمایت از خانواده ( بخوانیدلایحهچند همسری ) رخمی نماید و گاهنادانستهدر چنینفضاحت هایی چهرهمی گشاید .
عملکرداین رسانه ها ،هرچند در دید اول با برداشت خودشان تحقیر
وعقدهگشایی بافعالین منتقددانشجویی بود،اما پیامی بزرگ تر در دل خود داشت کهنشان از دید تحقیر آمیزاین
قبیلهنسبت به زندارد؛ چیزی که هموارهبا توجیهات متفاوت از کنار آندر می گذرند، و با ادعا هایی متضاد از اتهام
خود فاصله می گیرند.
فردی را تصور
کنیدکهخالی الذهنبا این خبر واین حد از ذوق
زدگیروبروشود، چه پرسشی برایاو شکل می گیرد؟ به یقین اولینپرسش برای او این خواهد بود که مگرشبیهزن شدن می تواند اینقدر مایه تحقیر،ناچیزشمردن شود؟! وآیا زندر این وادی به این اندازه نمادضعف است کهپوشش او را به تن کردن، چنین مایهتحقیر وناچیز شدن می گردد؟ و
هیاهو می آفریند؟
و جای این سوال از
راست کرداران! باقی می ماند ؛ فرض کنید یکفعالدانشجویی زن، که از قضا منتقد حضرات هم باشد، با پوشش مردانه ازاین مهلکه عبور می کرد و بازداشت می شد، آیابازهماهالی
این فرقه دست به تحقیر و هیاهو می زدند و بازهمماننداین مورد دچار ذوق مرده گی
می شدند؟
در پایانخطاب بهمجید توکلی باید گفت :
سرت را همانند همیشه بالا بگیر!کار تو بزرگ بود،شاید پوشش زنانهبه تن کردن تو،
برایجان به در بردن ازآن التهاب،بوده باشد، اما با این کار،باز هم چهره ایی دیگر از این جماعترا افشا کردی ! و آن چهرهزن
ستیز این جماعت رو به زوال بود.
+ نوشته شده در Fri 11 Dec 2009ساعت 1:4 AM  توسط فخرالدین حیدریان
|