تبليغاتX
انسان، گستره ایی از ابهام

انسان، گستره ایی از ابهام

سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی

مادر مادر مادر... مرد


امیدوارم  همه مادران تا وقتیکه رخت رفتن به تن نکرده اند، در عزت و شادی همپای شان مادری زیست کنند.

 مادر من هم، مثه همه مادر ها عزیز بود، و مملو از عاطفه و مهربانی!

متاسفانه  بر اثر سانحه  تصادف رخت از دنیا بر بست.

 در گیر و دار این فقدان،مدام صحنه های  فیلم "مادر" ساخته علی حاتمی، از ذهن ام عبور میکرد، بخصوص آنجا که مادر جان میدهد و اکبر عبدی  در حال نوشتن دیکته میگه:

مادر مرد.


+ نوشته شده در  Wed 13 Oct 2010ساعت 0:19 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

تناقض کپی رایت در قهوه تلخ!

دوستی نکته سنج، پیامکی فرستاده بود و در آن اشاره یی خوب، به یک تناقض در مورد سریال "قهوه تلخ " کرده بود؛ دست در کاران این سریال، بعد از توافق نکردن با صدا و سیما اقدام به توزیع آن از طریق ویدئوکلوپ ها نمودند، درشروع سریال،  "مهران مدیری"  کارگردان مجموعه؛ ملتمسانه از مردم می خواهد که؛ از این مجموعه کپی نکنند و نخرند و دیگران را هم ترغیب کنند که؛ بسته های اورجینال سریال را خریداری کنند.

 در همین سریال،   تصنیفی برای  تیتراژ سریال با صدای کارگردان محترم؛مهران مدیری، خواند میشود ، که از کارهای استاد علی اکبر شیدا است، اما در کمال تعجب، این واعظ محترم ، در همین تیتراژ یا پایان آن  هیچ اشاره ایی به صاحب اصلی اثر، نمیکند!!

 اینهم از ما ایرانیان، واعظان بی عملی که همیشه مدعی و طلب کار همه هستیم و وقت عمل همواره لنگ میزنیم.

شاید این خصیصه ی ناپسند، متاثر از فرهنگ غالب این روزهای جامعه ایرانی باشد، اما نباید از کناراین بی اخلاقی ها ، سهل انگارانه و ساده انگارانه عبور کنیم.

+ نوشته شده در  Wed 29 Sep 2010ساعت 10:26 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

میدان داری مداحان و روضه خوانان

برای رد یا تائید  چیزی معمولا استدلال می کنند یا نشانه ایی می آورند از این رو، راههای زیادی برای تشخیص و برداشت از موضوعی خاص در دست هست .

 اخبار متفاوتی می شنویم و نقل می شود که؛ وضع خوب هست یا نه اوضاع روبراه نیست و مزاج جامعه ایرانی ساز نیست، هر یک  هم دلایلی برای  رد یا تائید وخامت اوضاع با خود دارند گاه با عدد و ارقام و گاه با تحلیل و استدلال!

از این دست  ماجرا چندی است که موضوعی،ذهن من رو بخود مشغول کرده، و آنهم؛ میدان داری مداحان و روضه خوانان در قالب استراتژیست های حکومت و در سطخی بالاتر جامعه است

 کافی است سری بزنیم  به سایت هایی که صاحبان آنها فعلا بر مرکب قدرت سوارند مانند:

جهان نیوز ، رجاء نیوز، تابناک و...

می بینید که صحبت ها و اظهارات مداحان چقدر محوری است از حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان و...آنقدر می بینید و می خوانید که انگار قانون گذاران و مجریان این روز های مملکت خود ایناند و جز اینان کسی میدان دار نیست.

به نظر شما این نشان از چه چیزی دارد؟!

+ نوشته شده در  Sat 21 Aug 2010ساعت 11:20 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

سراسر دیروز باران بود

نه قطره ایی مال من شد

نه قطره ایی مال تو!

سراسر دیروز خانه نشستیم

چتر هایی دیدیم

که سهم ما را به خانه می بردند

سراسر دیروز باران بود....

+ نوشته شده در  Wed 11 Aug 2010ساعت 0:5 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

ایستاده

نجوا کنان، به درخت دیگر می گوید :

چرا افتاده ایم!

می گوید: کاش به عصا بدل شوم

تا خود به عصای خود به منزل آخر رسم

"شمس لنگرودی"

+ نوشته شده در  Mon 2 Aug 2010ساعت 9:53 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

آزادی

زمانی که می خواهی حرفی را بی پروا بزنی، و ناگاه سیل  ملاحظات رنگارنگ  است که ذهن در گیرت را به زنجیر می کشد

اینجاست که آزادی را با تمام وجود حس می کنی و نبودنش را ، جانکاه می یابی!


+ نوشته شده در  Wed 28 Jul 2010ساعت 0:8 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

کار جمعی در ایران


شروع به کار چند ماهه انجمن دندانپزشکان عمومی ایران شعبه همدان و دیدن مطلبی به قلم دکتر شهنی زاده(فارغ از انگیزه نگارش) در خبر نامه انجمن (سراسری) من را بر آن داشت که در همین زمینه و در ادامه آن، مطلبی را بنویسم ، در مطلب دکتر شهنی زاده  دغدغه های  بسیار بجا طرح شده بود که نشان از فهم درست ایشان از کار ویژه جایگاه انجمن و مهمتر از آن کار جمعی، در این مورد خاص است.

چند ماهی است  شعبه انجمن دندانپزشکان عمومی ایران ، در همدان به همت جمعی از همکاران این صنف، پا گرفته است، برای اعلام موجودیت هم، چند برنامه آموزشی، البته  با حضور اسپانسر های مالی (شرکت های وارد کننده تجهیزات و مواد دندانپزشکی) بر گزار کرده است.

با توجه به شروع بکار انجمن در همدان، و نوپا بودن این جایگاه صنفی لازم دانستم از منظر یکی از اعضاء این انجمن و با نگاهی انتقادی مطالبی را بیان کنم  با این هدف که از ابتدا در مسیر درست کار جمعی قرار گیریم و از تکرار های ناخوشایند  بر اساس تجربیات در دسترس پیشگیری کنیم.

متاسفانه کار جمعی کردن در ایران Tمعمولا پیشینه ایی درخشان نداشته است و این مختص حوزه ایی خاص هم نبوده است، مرور تاریخچه اینگونه فعالیت ها هم این ادعا را به خوبی تائید می کند (تقریبا درمورد تمامی حوزه های اجتماعی و سیاسی  هم بدینگونه بوده است هر چند که  باکمی تساهل می توان از نمونه های موفق هم که استثنا بر قاعده بوده اند یاد کرد ).

به یقین برای  این نامرادی نمی توان فقط یک علت یا عامل را بر شمرد، و اگر بخواهیم به برآوردی درست برسیم ناگزیر از بررسی و آسیب شناسی چند وجهی این مقوله خواهیم بود(در این مطلب سعی بر این است که از نقش جایگاه قدرت و حاکمیت سخنی به میان نیاید که مستمسکی برای رد اصل انتقاد نشود).

در مجموع نداشتن تعریف درست از کار جمعی و کج فهمی از آن باعث شده، جامعه بطور عام ،هیچ وقت به  درک و فهم درستی از این امر نرسد، و همواره از  راهی تکراری به ترکستان رهنمون شود، و این امر سبب تکرار ی چند باره  و بیهوده شده است، که  نتیجه ایی جز هرز انرژی و تشدید بدبینی به اینگونه فعالیت ها نداشته است، که در نهایت در چرخه ایی معیوب این فرایند(کار جمعی کردن) را تضعیف نموده است و به کام افراد خودکامه ایی کرده است که به نام جمعیت، کام فردیت خود را شیرین نموده اند.

 بررسی تجربیات متعدد کار جمعی، متاسفانه ما را به این این الگوی تکراری رسانده است توجه کنید:

عده ایی با هر انگیزه ایی، پیش قدم شروع و راه اندازی انجمن یا هر جایگاه  به ظاهر جمعی دیگری می شوند، به واسطه  روحیه انفعالی حاکم بر جامعه(در اینجا آن صنف خاص) و پاسخ نخواستن ها ، که همواره مانع  همگرایی در صنوف مختلف می گردد ، بعد از مدتی  بر آن گروه متولی، امر مشتبه می گردد و حس مالکیت به آن جایگاه شروع  به تثبیت شدن می کند، تا آنجا که کم کم آن را ملک طلق خود تلقی می کنند و عملا پاسخگویی را امری هجو و در خوشبینانه ترین حالت فرمایشی خواهند دانست ، در نهایت اگر سماجت برای پاسخگویی بیش از یک حد معین شد آنگاه است که دل کندن از چیزی که درونی شده، سحت و ناممکن می گردد و اینجاست که پرده سوم اتفاق می افتد :

انشقاق(همان جمله معروف که: در ایران دو نفر انجمن تشکیل می دهند  و وقتی که سه نفر شدند به دو گروه، انشقاق می کنند موید چنین فرآیندی است)

با این مقدمه بر آنم که در چند مطلب به دلایل و موانع  کار جمعی و علل ناکامی آن بپردازم البته این  نوشته و نوشته های بعد معطوف  به انجمن دندانپزشکان عمومی همدان است به این امید که در فضایی باز بتوان نقدها را بیان کرد و به آینده امیدوارانه نگاه کرد

اولین آسیب جدی در مسیر کار جمعی، تکروی و محفلی شدن فرایند تصمیم گیری است که در صورت رخداد موجب تهی شدن کار جمعی از مفهوم و معنای خود می شود  و اساسا کار جمعی در شکل و محتوا  در تناقض اساسی با فرد محوری ومحفل گردانی است.........


+ نوشته شده در  Tue 20 Jul 2010ساعت 1:43 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

ماجرای این چند نفر!


امشب با دیدن خبری تحت عنوان " برهم زدن کنسرت سراج توسط ناشناسان" یاد ماجرایی از دوران پر خاطره دانشجویی افتادم، گروه فشار یا همان "اجتماع  خودجوش مردم" مراسم  16 آذر  سال 79 را که  آنسال به دلایلی در 17 آذر برگزار  می شد را بهم ریختند، بچه های انجمن  در محکومیت این موضوع  به قلم دوستی عزیز بیانیه ایی نوشتند ، با عنوان : "ماجرای این چند نفر"

و در ادامه این ماجرا، بخش بزرگی از دانشجویان مراسم21 آذر را برگزار کردند، که اعتراضی بیادماندنی شد به : "ماجرای این چند نفر" 

براستی این چند نفر آشنا!! ، با این همه گشاده دستی و فراخی عرصه تا کی هستند و تا کی باید باشند؟!

+ نوشته شده در  Sun 11 Jul 2010ساعت 0:43 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

تردید


روزی چوانگ- تزو  بهمراه  دوستش  هویی تزو   بر فراز  پل  زیبای  رود خانه ی هائو  راه می رفتند . چوانگ  گفت: ببین این ماهی ها چقدر  قشنگ از آب به  بیرون می جهند، این نشانه شادی آنهاست". 

هویی گفت: تو که ماهی نیستی ، چگونه می توانی از شادی آنها  خبر  داشته باشی ؟

چوانگ  پاسخ داد: تو هم که من  نیستی،  چگونه  می توانی  بدانی که  من  از شادی آنها  خبر  ندارم؟

هویی گفت : بله من  تو نیستم، و نمی توانم  به درستی از  دل تو خبر داشته باشم . اما در این نکته هم هیچ  شکی نیست، که تو ماهی نیستی . به خوبی  روشن است که تو  نمی توانی از  شادی ماهی ها با خبر باشی

چوانگ گفت :اما  من  از شادی  ماهی ها  به خاطر شادی خودم باخبرم،شادی دیدن آنها از فراز پل هائو!

+ نوشته شده در  Thu 1 Jul 2010ساعت 11:41 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

آینده

تاریخ  از این روز های  ایران چگونه  یادی  خواهد کرد؟

در  نظر  بگیرید  که   مثلا  بیست سال  بعد  وقایع   امروز ایران  را مرور  می کنیدٍ، برداشت  ها  با  مرور روزانه  امروزی  چقدر متفاوت  خواهد بود؟

+ نوشته شده در  Wed 23 Jun 2010ساعت 0:54 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

والایش قدرت و فرایند انتقال

مطلبی از  رئوف طاهری
www.rahesabz.net/story/12811
+ نوشته شده در  Wed 31 Mar 2010ساعت 11:19 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

اینم یک رباعی سبز از  رضا مقصدی:


در خانه، صدای پای گندم سبزست

در سينه، سروده‌های گندم سبزست
شادا ز پس زردترين حادثه‌ها
شعر من و ماجرای گندم سبزست

+ نوشته شده در  Mon 22 Mar 2010ساعت 5:59 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

پیشنهادی به آقای عطریانفر

  ما عیب کس به رندی و مستی نمیکنیم

هر موجودی حتی اگر  بی جان باشد ،  در گذر  زمان  و تحت تاثیر پیرامون خود  دائم در حال تغییراست در این  میان، انسان  بعنوان موجودی که  صاحب اندیشه است،  نه تنها  تغییر می کند که به تناسب  توان ایجاد تغییر در پیرامون خود را هم دارد، انسان  اگر تغییر نکند  باید در او  شک کرد. باز هم بدیهی است که  هیچ انسانی  معصیت کار یا معصوم  به دنیا نمی آید  و از دنیا نمی رود، سیر زندگی  نوسانی  از دچار شدن  به رذایل و فضائل اخلاقی است،  سیر یکنواخت  نه نشان ثابت قدمی، که  نوعی وارد شدن  به  دنیای جامدات است.

 با این مقدمه مختصر،  به رویه ایی ناپسند و باب شده  پس از انتحابات  می پردازم،  بهانه این نوشتار  آخرین  صحبت های منتشر شده از آقای محمد عطریانفر  در ویژه نامه نوروزی  روز نامه "جوان" است! که  ایشان هم مانند آقای سعید شریعتی، بر سیاق این چند ماهه اخیر،   باز نقد های تخریب گونه  به یاران و همفکران سابق خود داشته است  و همه آنهایی که تا دیروز  شانه  به شانشان و حتی گامی  جلو تر از آنها در حرکت بوده را مورد شماتت و سرزنش  قرار داده  است. مواضعی که از فرط تکرار و  غیر  طبیعی بودن، در آشفته بازار این  ایام، جز مشتریان تنگ دستی همچون: "رجاء نیوز"،  "روزنامه جوان" وطن امروز و تعدادی دیگر از این دست.. ، خریداری  ندارند.

فرض ما بر این است که تحول  در برخی  از این دوستان  واقعی است و ناصر خسرو وار، چنان عمیق بر جانشان تاثیر گذاشته  است که از خوابی دیرین و سنگین بر خاسته اند  و تلنگر آنچنان  بوده که تمام  کج ساخته  های پیشین ایشان را،  فرو ریخته است ،  اما برای انسانی  که  زیاد عمرش را سپری کرده است و کم اش مانده( البته برای این دوستان عمر با برکت و وطولانی مسئلت دارم)  و آن زیاد را در یک وادی سپری نموده  است و دچار  تحولی چنین عمیق  شده است، شاید فقط سکوت باشد که عظمت  تغییر را  بر همه هویدا کند، نه یک ریز و  با یک اسلوب خاص موضع گرفتن. که در  فضای غبار آلوده این روزها ،  اعتراف موسوی ،کروبی و خاتمی  هم علیه خودشان(چارچوب فکریشان)  قابل باور نیست ،چه رسد به  یاران و همراهان پیشین آنها. پس چنین  رویه  ایی را بر گزیدن، یک خلاء بزرگ برای خود فرد  و در ذهن وی ، ایجاد می کند،  خلاءیی که  روزها و شب های صاحب آن  را آشفته می سازد ، نه توان باز گرداندن روزهای دوران انحراف را داشتن و نه یارای  ساختنی جدید در زمانی اندک ،  در چنین شرایطی  به فرض صحت تحولات و پا بر جا بودن آنها  بهترین راه سکوت است ، نه علیه کسی  داد زدن و نه له کسی  سینه چاک  کردن.  

+ نوشته شده در  Sun 14 Mar 2010ساعت 0:59 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

این روزها

در این روزها،

دلم تنگ است!

تاریکی بی امان نعره می زند،

از تاریکی لرزی بر تن نمی افتد ; که تاریکی است

هیجان کور است که می میراند امید ها را،

  نمی بیند، ریسمان آسمان را،

  نمی بیند و نمی فهمد رویا را،

ذهن زیبا را،

نمی داند ، ذهن افسار انداختنی نیست

پری دارد و بالی ،

به وسعت رویا،

دلم تنگ است این روزها،

دلم روزهایی را می سوزد

که حمافت بی محابا به آن تاخته است،

بی هیچ فهمی غیر از خودش ،

در این روزهای دلتنگ،

اما روزنه ها را می بینم

رو به مهر رو به ریسمان آسمان

+ نوشته شده در  Mon 1 Mar 2010ساعت 9:4 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

تعصب

نقل است در محفلی علمی در محضر یکی از علمای نجف فرعی فقهی مطرح می شود، طلاب و روحانیون بحث می کنند، در این میان روحانی جوانی از مریدان یکی از مراجع عالیقدر شیعه که با احترام تمام مراد خود را " حضرت آقا " خطاب می کرد،ورود به بحث کرده و می گوید : " حضرت آقا چنین می فرمایند ! " و عالم حاضر در مجلس بلا درنگ می گوید :" حضرت آقا غلط می فرماید ! " مرید- که " حضرت آقا " را می پرستید - بی هوش می شود! آب بر رویش می زنند و شانه هایش را می مالند تا به حال می آید، عالم از او می پرسد : نظر شما چه بود؟ مرید "حضرت آقا" می گوید: " نظر حضرت آقا چنین است" و عالم باز می گوید : " حضرت آقا غلط فرموده اند! " و مرید باز از حال می رود اما نه به آن شدت! او را به حال می آورند و برای بار سوم عالم می پرسد: چه فرمودید؟ و مرید آقا می گوید: " حضرت آقا چنین فرمودند!" و عالم ربانی برای بار سوم می گوید: " حضرت آقا غلط فرمودند ! " این بار روحانی جوان و مرید حضرت آقا از حال نمی رود و سرش را پایین می اندازد.عالم ربانی می فرماید : حال می توان به بحث و استدلال علمی پرداخت، آنگونه که شما " حضرت آقا " می گفتید، نه خود فکر می کردید و نه اجازه فکر به دیگران می دادید ، با یک جمله (" حضرت آقا " چنین فرمودند!) دهان همه را می بستید و مانع جریان و سریان فکر و اندیشه بودید، حال می توانید بدون تعصب، نظر خود و مراد خود را بیان کنید و نقد مخالف را بشنوید. 

+ نوشته شده در  Fri 26 Feb 2010ساعت 10:10 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

800 میلیون ناقابل!!


  برای  عبدالله مومنی  800 میلیون تومان، وثیقه تعیین کرده اند والبته چند ماهی هم هست حقوق معلمی اش را قطع کرده اند، ارزش مومنی و امثالهم  بسیار بالاتر از  عدد و ارقام  هست اما  نه زمانی که  این عدد و ازقام برای بدست آوردن  حقوق بدیهی  وا نسانی آنها  یاشد .

 همه آنانی که  زندگی ساده و بی آلایش  عبدالله را می شناسند  به  این عدد و صاحبان  تدبیر این روزها  خواهند خندید  خنده ایی تلخ برای غمنامه های امروز ما.

+ نوشته شده در  Wed 24 Feb 2010ساعت 0:28 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

ارتباط صدا و سیما با دندان قروچه!!

امشب  شبکه  3  در بر نامه "دیروز ،امروز ،فردا " ،میزبان  آقای "شجونی" بود ،   کسانی  که جزیی تر مسایل را دنبال می کنند ،با ایشان و مواضع اشان آشناهستند

برای اینکه دیگران از هم  برنامه های این روز های صدا و سیما ی ملی بی بهره نمانند ، به چند نفر از دوستان هم اس ام اسی اطلاع دادم .

بخدا این روزها از خوشی  بیش از حد ، به دندون قروچه یا همون "براکسیسم"  دندانپزشکان  مبتلا شده ام

+ نوشته شده در  Sun 31 Jan 2010ساعت 0:44 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

امید است بر بام تمام عبورها

عزمی  می طلبد عبور از تعفن روز های  گرم


اراده ایست

پشت چروکهای پوست، در فصل سرد

........

امید است بر بام تمام عبورها

+ نوشته شده در  Thu 7 Jan 2010ساعت 11:2 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

مرجعی برای آزاده گی، برای کسی که انسان بود و انسان را ستود

  چند روز  از  درگذشت  آیت الله منتظری می گذرد و شاید  غلیان اولیه  احساس، درباره آن رادمرد آزاد ،  کمی  آرام گرفته باشد، تا در فضایی معین از استدالال، در سوگ وی بنشینیم و وبنویسیم  و از عمری نازنین که برای انسان  بود،  تقدیر کنیم که؛ در این آشفته بازار، تقدیر از وی،  تجلیل از انسان ناب است.

 

در این روزها هر کسی که  یادی از این " انسان"  دارد؛ به نوعی و با قلمی ، آن یاد را بیان و آن انسان را تکریم کرده است؛ یکی در سوگ" استاد" خود، با ناله می نویسد ، دیگری  وی را "پدر حقوق بشر ایران" می خواند، یکی به یادش " در پای کوه می گرید"  و یکی هم مانند دکتر سروش، اینچنین موجز و مفید  توصیف اش میکند؛

حق، تکلیف  او بود .

 

  در تاریخ معاصر ایران ،کم سراغ داریم  که سلایق و عقایدی  تا به این حد متنوع و بعضا متضاد،در اثبات  موضوعی همنوا شده و فصل مشترک، پیدا کرده باشند .

در پس تنوع سلایق ستایشگر این رادمرد آزاده،  که گاه  از سوی افرادی  با  خاستگاه های فکری  کاملا متضاد، بیان شده  چه پیامی سر به مهر، دارد ؟

فصل مشترک  تمام این ستایش ها، کجاست ؟

در جهانی که به یمن تخصصی شدن حوزه های مختلف دانش و علم،  معمولا   اتفاق  نظر حول شخص یا موضوعی خاص  به ندرت اتفاق می افتد، امروز  منتظری؛ نقطه ایی شده  است  تا  تفکراتی واگرا،  همگرایی پیدا کنند.

اگربه آیت الله منتظری، تنها در جایگاه  یک فقیه  شیعی برجسته،  بنگریم، قطعا  این همه سوگواره  و سوگوار،  معنا پیدا نمی کرد و تجلیل پر سوز مسلمان اهل سنت،  مسیحی ،  چپ و راست و حتی لائیک ، به این اندازه  معنا نمی یافت. وهیچ گاه ، حوزه و دانشگاه که دو مقوله جدای از هم هستند،  بر سر موضوعی اینقدر همسویی پیدا نمی کردند.  

  آنچه " منتظری" را  کانون این همگرایی نمود،   انسان بودن  و انسان  ستودن او بود؛ منتظری  به حق، انسان را باور داشت ، کرامت  و حرمت انسان را می ستود وبه آن مومن  بود ،  به  آبروی انسان تکریم می کرد  و  حقوق انسان را قربانی مصالح و منافع  مبهم  و حقیر نمی کرد،  هر چند ملالت  بسیار کشید،  اما هیچگاه  از این  راه، دست نکشید.

به باورهای  گوناگون، باور داشت ، شان  انسان را فراتر از پیروی کورکورانه می خواست  و دیگری  بودن را و دیگری اندیشیدن را  محترم می شمرد، و این  همه، تجارب  ارزشمند بشری اند  که وی خوب می دانست؛  خونبهای  میلیونها انسان در طول تاریخی پر فراز و نشیب  بوده است.

 امروز  مستبد ترین افراد  و خونخوارترین آنها هم،  به این  تجارب بشری ،وانمود به کرنش و ستایش می کنند، هر چند که التزامشان به اندازه  باورشان به آنها، سست باشد،  اما  خوب می دانند؛ که اینها اصول مبنایی زیست، در جهان امروز شده اند  و پذیرش آن با هر منطقی قابل مباهات شده است .

منتظری در این راه  گام برمی داشت؛ راهی که به گواهی تاریخ،  رهرو آن، برای همه دورانها قابل ستایش بوده است؛ مردی که قاطع اما نجیب، انسان را سرود و ستود.

بزرگانی اینچنین، بوده اند که همواره  آبروی زمین را خریده اند، و  جز با حضور اینان،   تنفس در جهانی سراسراز منفعت طلبی و قدرت خواهی، سخت  نفس گیر می شود .

 

+ نوشته شده در  Thu 24 Dec 2009ساعت 1:3 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

مجید سرت را بالا نگه دار!

 در روز 16 آذر  خبری توسط  رسانه  راست کردار! راست  افراطی( رجاء نیوز )  منتشر شد مبنی بر اینکه  ؛ مجید توکلی از فعالین  شناخته شده   دانشگاه پلی تکنیک ، هنگام خروج از دانشگاه ،  با لباس  زنانه و تغییر چهره ،  دستگیر شده است  و در ادامه این سایت، باز با عملی  راست کردارانه! اقدام به انتشارعکسهایی از این  فعال دانشجویی  با لباس  زنانه  کرد؛ عکسهایی که اجبار  به جلو دوربین بردن توکلی، برای  کلید زدن یک بازی جدید،  در آنها  کاملا عیان بود ، پس از آن و در فاز بعدی  ،  از رهبران   انتصابی  به اصطلاح دانشجویی  در تقبیح کار توکلی ،  مصاحبه  گرفتند ( مثلا شخصی به نام عباس انسانی که دبیرسیاسی  دفتر تحکیم نامیده شده است!!)، و باز هم برنامه مبتذل   بیست و سی،  وبعد از آن ، جفت مکتوب  این سایت؛ روزنامه  " جوان" ، روز  چهارشنبه  18 آذر ، در این باره  به  انتشار عکس و   تیتر پرداختند،  تا این جماعت، ذوق زدگی  خود را  کامل کرده باشند، حرکتی آنچنان سخیف ! که حتی  رسانه های معتدل تر  جریان اصول گرا  همچون سایت های  تابناک ، الف، و فرارو،  از پرداختن به آن  پرهیز نمودند.

جالب  اینجاست این نئو محافظه کاران ، هیچگاه هم  به چرایی کار  مجید توکلی  نپرداختند، و این  جماعت راست کردار!  هیچگاه  نه پرسیدند  و نه پاسخ  دادند  که؛چرا مجید توکلی  دست به این اقدام  زده  و در چه  شرایطی  این  اتفاق افتاده است؟! آیا  کار وی  از امنیت بیش از حد دانشگاه پلی تکنیک، در  روز 16  نشات گرفته است؟

مگر  نیروهای حافظ  نظم   برای مراقبت از جان و امنیت  شهروندان کجا بوده اند که  هراس از ،حضور  عربده کشان میداندار،  چنین  بر فضای دانشگاه سایه می اندازد؟

 اگر از این مقدمه در گذریم  به مسئله  جالب تری می رسیم و آن پیامی  روشن در  این عملکرد راست کردارانه است .

مرور  عملکرد  این طایفه  نشان از آن دارد که  اینان همواره جور رقیب را هم، کشیده اند همیشه بجای  رقیب  و به موقع پاتک  تک های  خود را  زده اند، بطوریکه در اکثر اوقات ، به واکنشی خاص  در باره کنش آنها نیازی  نبوده است،  این بارهم  دست به افشاگری زدند  اما  نه علیه رقیبان،  که  خود را بیش از پیش  رسوا کردند،

در این ماجرا ، ذوق زدگی بیش از حد، مانع  از اندکی تدبیر در این جماعت  گردید،  که این کار آنان،  پیامی  رساتر  از آن چیزی داشت که  به زعم  خودشان دنبال می کردند و شاید مصداقی  بجا از  مثالی مشهور شد که؛ " از قضا سرانگبین صفرا فزود " و این  بازی  مبتذل بدل به  نمایش  روح زن ستیز این طایفه ،  در این کار  به اصطلاح رسانه ایی  گردید  و  ضمیر ناخود آگاه آنان را، دراین باره، هویدا ساخت،  که گاه در  ارائه  لایحه  به اصطلاح حمایت از خانواده ( بخوانید  لایحه  چند همسری ) رخ  می نماید و گاه  نادانسته  در چنین  فضاحت هایی چهره  می گشاید .

عملکرد  این رسانه ها ،   هرچند در دید اول با برداشت خودشان تحقیر و  عقده  گشایی با    فعالین منتقد  دانشجویی بود،  اما پیامی بزرگ تر در دل خود داشت که  نشان از دید تحقیر آمیز  این قبیله  نسبت به زن  دارد؛ چیزی که همواره  با توجیهات متفاوت از کنار آن  در می گذرند، و با ادعا هایی متضاد از اتهام خود فاصله می گیرند.

فردی را تصور کنید  که  خالی الذهن  با این خبر واین حد از ذوق زدگی  روبرو  شود، چه پرسشی برای  او شکل می گیرد؟ به یقین اولین  پرسش برای او این خواهد بود که مگرشبیه  زن شدن  می تواند اینقدر مایه تحقیر،  ناچیزشمردن شود؟! وآیا زن  در این وادی به این اندازه نماد  ضعف است که   پوشش او را به تن کردن، چنین  مایه  تحقیر و  ناچیز شدن می گردد؟ و هیاهو می آفریند؟

و جای این سوال از راست کرداران! باقی می ماند ؛ فرض کنید یک  فعال  دانشجویی زن،  که از قضا  منتقد حضرات هم باشد،  با پوشش مردانه از  این مهلکه عبور می کرد و بازداشت می شد، آیا  بازهم  اهالی این فرقه دست به تحقیر و هیاهو می زدند و بازهم  مانند  این مورد دچار ذوق مرده گی می شدند؟

 

 در پایان  خطاب به  مجید توکلی باید گفت :

 

 سرت را همانند همیشه بالا بگیر!  کار تو  بزرگ بود،  شاید پوشش زنانه  به تن کردن تو، برای  جان به در بردن ازآن التهاب،  بوده باشد،   اما با این کار،  باز هم چهره ایی دیگر از این جماعت  را افشا کردی ! و آن  چهره  زن ستیز این جماعت رو به زوال بود.

+ نوشته شده در  Fri 11 Dec 2009ساعت 1:4 AM  توسط فخرالدین حیدریان  |